خرید بک لینک

درباره سایت

001

امکانات وب

ساعت ده صبح خوابم میاد هنوز ! دیشب از ساعت یازده خوابیدم یکسره تا نه صبح امروز میشه به عبارتی ده ساعت خواب اما من هنوز خوابم میاد انگیزه ای نیست درامدی نیست فقط امیدوارم یه جوری خودش درست کنه همه چیز رو ؛ عقلم دیگه به جایی قد نمیده فکرم خسته ست ... خودمم خستم ...

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: يکشنبه 30 مهر 1396 ساعت: 10:18

اون همه چیز رو فراموش کرده بود ؛ من هر شب همه چیز ناخودآگاه برام تکرار میشد اما اون ... شاید هم تظاهر میکرد به فراموش کردن ؛ شاید اون هم فراموش نکرده بود ؛این حس در دوست داشتن همیشه من رو آزار داده ؛ اینکه تو مطمئنی که به اون فکر میکنی و داری تظاهر م

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: يکشنبه 30 مهر 1396 ساعت: 10:18

این مهمه که به خود کفائی برسی ؛ اینکه اولویت اولت خودت باشی ؛ آدم های هنرمند ؛ آدم های درون گرا ؛ آدم های هنری توی خودشون غرق میشن موقع اتود زدن توصیه میکنه هر کس برای خودش موزیک دلخواه تون رو بزارید اتود بزنید ؛ آدم های هنری توی تمام زندگیشون تمام م

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: يکشنبه 30 مهر 1396 ساعت: 10:18

تو از همان ها بودی که احساس تاوقتی برایت زیبا بود که رفاه درکنارش باشد رفاه که نبود قید احساس هم میزدی ؛این راهم من فهمیدم هم خودت ؛ادامه مان به جایی خوبی ختم نمیشد این شد که تصمیم گرفتم به قتل برسانم ؛ نمیدانم شاید خیلی طول بکشد که یک روز درک کنی ؛

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: يکشنبه 30 مهر 1396 ساعت: 10:18

مثلا جنگ باشد و تو همسرم باشی. یک روز که من بعد از حموم موهایم را رو به روی آینه سشوار میکشم و پیراهن آستین بلند چهارخانه ام را پوشیدم بیایی و بنشینی روبرویم و زل بزنی به چشم هایم و زل بزنم در چشم هایت و بگویم که باید بروم جبهه! همینقدر کوتاه، همینقد

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: يکشنبه 30 مهر 1396 ساعت: 10:18

یکنفر صبح تا شب در گوشت زمزمه میکند که دوستت دارم که زندگی اش توئی ؛ عمل هم میکند اما زمزمه هم میکنــد برایت ؛ یکنفر هم صبح علی الطلوع میزند بیرون کار میکنــد زحمت میکشد که بفهماند دوستت دارد ؛ یکنفر صبح تاشب درخانه ات میماند و خانه ات را مدیریت میکن

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: يکشنبه 30 مهر 1396 ساعت: 10:18

آدم های تنها یک جور عجیبی نگاه می کنند . یک سکون نا متناهی در عمق چشم هایشان پیداست . مردمک هایی کدر و پس زمینه ی سفیدی که به زردی می زند . خوب که در صورت شان دقیق شوی ، لب هایشان همیشه خشکی می زند . البته سعی می کنند با دندان ها پوست ها را جدا کرده

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: يکشنبه 30 مهر 1396 ساعت: 10:18

ادم گاهی چقدر بچه میشود!چقدر غیرقابل تحمل میشود ! چقدر تغییر میکند به یکباره !چقدر بی جنبه میشودچـــــقـــــدر...آدم همین ست . . . دختر و پسر ندارد پیر و جوان نداردکافیست یکبار از طرف کسی که دوستش دارندنادیده گرفته شوند!کافیست از طرف کسی که عاشق اند

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: يکشنبه 30 مهر 1396 ساعت: 10:18

بخودت اجازه میدی هرجوری که دوست داری صحبت کنی ! ادعات ما تحت خر و جر میده ! چس مثقال چیزی حالیت نیست هنوز ادب صحبت کردن نداری هنوز منطق نداری هنوز نمیدونی وقتی داری با کسی زندگی میکنی باید چجوری بهش احترام بزاری اصلا از احترام چیزی میدونی ؟ فکر نکنم ! هنوز نمیدونی وقتی کاری میکنی نباید منت بزاری سر کسی هنوز نمیدونی باید دهنت رو ببندی وقتی عصبی میشی وقتی باکسی دعوا داری باید دهنت رو ببندی هر چرندی

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: شنبه 15 مهر 1396 ساعت: 23:12

توعزادار محرمی من عزادار افکار پوسیده تو ؛ هشتاد و یک میلیاد هرشب خرج غذای هیات ها میشود ؛ که ما بعد از خوردن آن برای شفای بیمارانی دعا میکنیم که از نداشـتـن توان مالی آرزوی مرگ میکنند ! اسکرین شات این جملات رو زیاد میبینم روی استوری های اینستاگرام ؛ اولین بار در استوری یک شخص مشهور دیدم که بعد از اون پخش شد ! اما بعنوان یک محب اهل بیت لازم دیدم که برای یکبار جواب این جملات به ظاهر قشنگ رو بدم! از

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: شنبه 15 مهر 1396 ساعت: 23:12

انگار یک رنگ از رنگ های قرص های شب کم ست ؛ میشمارمشان ؛ سه عدد ! بله یک عدد کم ست ! نمیدانم کدام ست ؛ زنگ میزنم منشی دکتر برمیدارد ؛ الو ؟ سلام ؛ میشود آخرین نسخه ام را برایم بخوانید ؟ گم کرده ام ! چند لحظه ؛ بنویس عزیزم فلووکسامین ٥٠ - دپاکین - ملاتونین- آلونتا ؛ ممنون متشکرم ؛ زارت ! قطع میکند بدون خداحافظی ؛ اصلا این آلونتا را چرا باید بخورم ؟ حالا نمیخورم ببینم چه میشود ؛ هیچ چیز تغییر نمیکند

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: شنبه 15 مهر 1396 ساعت: 23:12

شاید تمامش از باور های کهنه و خاک گرفته قدیمی نشأت میگیرد ؛ شاید خیلی از انتخاب هایمان درگیر غلط بودن باشد غلط بودنی که از باور های تقلیدی قدیمی ها نشات میگیـــرد روزی که هنر را برای تحصیل انتخاب کردم از هر گوشه کناری میشنیدم که مرد را چه به هنر ؟ مرد باید هشت صبح از خانه بزند بیرون و نه شب برگردد ؛ مرد باید کار کند ؛ مرد باید پول بیاورد ؛ مرد باید بمیرد ... دچار قوانین خود ساخته ای بودیم و هستیم

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: شنبه 15 مهر 1396 ساعت: 23:12

علی برکت الله شروع کردیم به تحصیل گرافیک

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: شنبه 15 مهر 1396 ساعت: 23:12

مانده ام میدانی!؟فــــردا که بیایدآن روز که دخترم یا پسرم روبه روی من بشینند از جوانی ام بپرسند از اینکه چگونه گذشت از اینکه چگونه گذراندم این دوران را چگونه این همه احساس غریب را منتقل کنم!!؟چگونه به او بفهمانم !؟کار سختی ست!ممکن ست از اینده ناامید شوند!دروغ میگویـــــم بهتر است.بگذار خودشان تجربه کنند.دروغ میگویم مثل پدران و مادران امروز !که هر زمان که بپرسی:مگر خودت جوانی ات چگونه بود!؟با اندک

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: شنبه 15 مهر 1396 ساعت: 23:12

اون همه چیز رو فراموش کرده بود ؛ من هر شب همه چیز ناخودآگاه برام تکرار میشد اما اون ... شاید هم تظاهر میکرد به فراموش کردن ؛ شاید اون هم فراموش نکرده بود ؛این حس در دوست داشتن همیشه من رو آزار داده ؛ اینکه تو مطمئنی که به اون فکر میکنی و داری تظاهر میکنی که فکر نمیکنی و شک داری به اینکه اون بهت فکر میکنه و تظاهر میکنه که فکر نمیکنه یا واقعا فکر نمیکنه ؟ من تنها بودم ؛ در ظاهر دورم شلوغ بود اما تنه

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: شنبه 15 مهر 1396 ساعت: 23:12

دوست داشتم حس کنم دوست داشتن از طرف تو چه حسی میتواند داشته باشد ؛ اصلا وقتی عاشق میشوی چشم هایت چگونه میشود نگاه کردن هایت چگونه میشود ؛ حرف زدن هایت چگونه خواهد شد دوست داشتم حس کنم وقتی حسابی عاشق شدی، چه شکلی می شوی؟! وقتی چشم هایت به غیر از او هیچ کس دیگر را ندید چه شکلی می شوی؟! چشم هایت چه رنگی می شوند؟! دوربین ات را دستت می گیری که از او عکس بگیری؟! او بشود سوژه ی زندگیت؟ که فقط از او عک

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 5:05

راستش از دیدنِ یکسری افراد متعجب میشوم؛ برایم جالب ست که هنوز نسل این دست آدم ها منقرض نشده و هنوز هستند ؛ افرادی که با دیدن و شنیدن و خواندنِ کوچکترین چیز، به وجد میآیند و حالشان خوش میشود. دلشان سبز میشود و لبخند را در هوا میزنند. از افرادی که بلدند زندگی را شیرین ببینند و تلخیها را نخوانند. افرادی که راهشان را میدانند و از آن بهتر به آن اطمینان دارند، و از آن بهتر تر از مسیرشان لذت می

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 5:05

خب میدونی ؟ سه ساله ش که بیشتر نبود مگه یه بچه سه ساله چقدر مو داره ؟ چقدر قد داره ؟ سوار شترش کردن ؛ تو حرکت از شتر افتاد ؛ شب تو بیابون ترسید ؛ میدونست اگر دست شون بهش برسه تازیانه میخوره به زبون بچگی دعواش میکنن ؛ ترسید ؛ کاروان ندیدش دور شد ؛ گم شد تو بیابون ؛ کاروان جلوتر که رفت متوجه شد یه دختر بچه نیست ؛ زجر گفت من پیداش میکنم ؛ دختر بچه داشت تو بیابون دنبال کاروان میگشت دید سوار کار داره م

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 5:05

صفحه بندی